پريشان پشيمان سر در گريبان همانند غريبان و به رسم بي نصيبان ناله مي آيد چه ناله جان سوزي اين ناله از دل آلوده من است که سر ميدهد و مي گويد :
دل مستمندم اي جان به لبت نياز دارد
نمي دانم که مي مانم يا نمي مانم به هر حال از دوري او ميخوانم که هنوز جوانم و هرچه او مرا خواند همانم گرچه از همه چيز ناتوانم واز فراغ تو و شايد از گناهان زياد ولي هر چه هست همين هست و نميدانم ، قد کمانم با اين فکر و ذکر از دل برده قرارم و از جان برده نشانم و زمزمه دارد زبانم که :
دل مستمندم اي جان به لبت نياز دارد
نيازم است و اين دارو دمساز است و نقطه آغازم سکوت اعجازم و سکوي پروازم با او رازم و بي او چه سازم ؟
با دلي سوخته و قلبي شکسته در سوز و گدازم و در تلاطم عشق او ، دمادم و پياپي اين عرصه را به او ميبازم و با اين حال است آوازم که :
دل مستمندم اي جان به لبت نياز دارد
از حلقه هستي بيرونم کرد ، با تمام گمراهي او مجنونم کرد ، با همه صبري که داد باز دلخونم کرد ، و با نگاهش مدام افزونم کرد دل ، راحت باش و بگو ...
غلط کردم تو اگر رهايم کني چه خاکي به سرم بريزم رهايم نکن اي حاجت حاجت مندان و اي اميد اميدواران و اي قرار بي قراران و اي دستگير مستمندان که من حقيقتاً مستمندم ...
دل مستمندم اي جان به لبت نياز دارد
به هواي ديدن تو هوس حجاز دارد
--------------------------------------------------------------------
ايام شعبانيه بر شما مبارک ...