جايي دوراز زمين
يک نفر اهل سياره ي تنهايي است
يک نفر که ...
با خودش حرف مي زند
با خودش مي نويسد
با خودش مي خندد
با خودش گريه مي کند
با خودش قدم مي زند
با خودش شعر مي سرايد
با خودش ...
جايي دور از زمين
يک نفر همسايه ي خداست
يک نفر که سايه اي است براي دلتنگي هايش
يک نفر که از تمام واژه ها با " خلوت " مأنوس است ...
راد